|
من میانه نفس هایی که از نمودار رشد جمعیت بالا می زنم یک تنه وتن هایی را که میان خود ساخته ام بیرون زمین محتاج یک مشت خاک می رویاند ارویای خودم من را صبح با شما بیدار می شوم وکفشهایم می بلعند یک جفت تلاطم شبانه روز خمیازه ای کجا می بریدم لباسهای شلوغ هر روزین رنگها از اعجازلذت بخش جوبهای زنگ بستهء آب در سکوت وسا یه های زیبای آسمان خراشها بر فرق شهر می افتاد.. با هر تصادفی .... یک مشت گلبول قرمز سفید زرد سبز زندگی ترمز ندارد من آنقدر ساخته ام عجایب هفتگانه که کسی از مردنم تعجب نمی کند
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 0:13 توسط ایمان
|
|