|
فاضلاب محل ملاقات دوهمنوع از من ایراد نگیرید وجود دارد سالخورده ترین موش به جز جویدن می دانست راههای زیادی به شهر است وتشخیص بوی همنوعان بوی هر محله هر خانه شب های عید بوها متنوع تر می شوند جعبه عطرهایی که دور ریخته شده اینجا درست انتهای زمین بقدر خودش بی انتهاست بچه موشها باتنی خیس ولزج بعد از ظهر به استخر شنای پیشابها می روند در تلاقی جوبها برای دیده نشدن بازی کردن اینجا کسی مریض نمی شود چون احتیاجی به سالم بودن نیست نورها می ترسند گم می شوند درون راهابها آفتاب هم تابیدن را اینجا فراموش کرده در تاریکی آشنا می شود دو همنوع در رگهای بسته فاضلاب محبت جریان د ارد اینجا متولد می شوی درون پسابها غذایی برای شکر کردن است وازهر بالازدگی چاه به شهر می رسی باجیغهای ممتد با کفشهای براق پاشنه بلند لذتی برای فرار وجود دارد فاضلاب محل ملاقات دوحس است چون زندگی را مجبور کرده ایم با ما بدود بجود وخوشحال باشد
+
نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 0:45 توسط ایمان
|
|